تو را شكل گوري براي خودم حفر مي كنم
هيچ گوركني اين چنين
گور خودش را نكنده است
تورها دريا را غربال كرده اند
غم ها من را
واين كه بر خشكي افتاده
دل من است
تاريكم
آن چنان كه خون در رگهايم
كورمال كورمال مي رود
وهي صداي افتادن وشكستن چيزي مي آيد
درمن چراغي روشن كن
فندكي
سيگاري بگيران درمن
وقتي ترس برم مي دارد
مي گذاردم گوشه ي خيابان
تو را كم دارم
وقتي پاييز پوزه اش را به سينه ام مي مالد
برگ زرد چناری خش خش مي كند در سينه ام
تو را كم دارم
خدا دروغ شاعران را مي بخشد
ولي اين شعر دروغگو نيست
چشم در چشم تو مي دوزد ومي گويد
دوستت دارم
دوستت دارم و
همه وقت تو را كم دارم
عقربه ها
گلادياتورهاي غمگين
مي چرخند گرد هم
و نيزه هاي بلندشان را در قلب هم نه
كه در قلب ما فرو مي كنند
همه وقت تورا كم دارم
وساعت پنج كمي بيشتر
آه ساعت پنج
كاري ترين زخم
ساعت پنج
تورا كم دارم
حتا وقتي هستي
واين حكايت گوركني ست
كه صداي كلنگي را مدام
از سمت چپ سينه اش مي شنود
دو روز مانده به پاييز هشتاد وهشت
رضا جمالی حاجياني